تبليغاتX
شهرآشوب

شهرآشوب

شعر طنز وغير طنز!

نسل بی بخاری

 سلام و پیشاپیش عیدتون مبارک....

 اینهم آخرین خرابکاری ما در سال نود:

 

(چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟)

بر  ما  بوز  رها  کن  مارا  ازین  خماری

 تا مغز استخوانها رفته ست سوز و سرما

 اما چه بی خیال  اند این نسل بی بخاری

شدسال ما به غم طی. چون بود کارما  هی

شش ماه رنج و زحمت شش ماه اشک و زاری

کسب ثواب مفتی کردیم بسکه دیدیم

از شش کانال نوحه   از شش کانال قاری

(عمری دگر بباید بعد از فراق مارا)

کاین عمر طی نمودیم یکسر به سوگواری

تهران ماست بی شک ام القرای عالم

(شهریست پرکرشمه وز هرطرف نگاری)

(دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده)

گفتم غم تو دارم گفتا چقدر داری؟

چشمان دلفریبش چون کاسه ای پر از خون

آماده ی تهاجم همچون خروس لاری

آمد به روی صحنه چیزی نشانمان داد

کز مرد و  زن  برآمد  فریاد  بیقراری

توفیق ما طلب کرد از آستان جانان

انگشت شصت خودرا برما گرفت  باری

جاری شد از دوچشم ما اشک شوق فی الفور

چون او به بانک خارج داردحساب جاری

شد نمره ی سلیمان در جنب شوکتت صفر

 چون کمتر از تو دارد  صد واحد تجاری

(شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست)

گر راهزن تو باشی از ما چه انتظاری؟

(در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا)

با حیله می نمایند گنجشک را قناری

من یار مهربانم. دانا و خوش بیانم

 پندت دهم فراوان بشنو ضرر نداری (بالهجه ترکی بخوانید لطفا)

(از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک)

امن و شراب بیغش. معشوق و  پاچه خاری

ما عاشق تو هستیم دل بر رخ تو بستیم

ماراچه می زنی هی؟ مارا چه می فشاری؟

دست از تو برنداریم  هیهات ثم هیهات

(حتی اگر شب و روز برما گلوله باری)

(ما بچه های ایران فریادمان بلند است)

نهضت ادامه دارد  حتما    اگر بذاری

 از خود عدول کردی  درما حلول کردی

یعنی دخول کردی    به به  چه ابتکاری

شد اندرون ما تو   هم فرم و محتوا تو

قلب و  عروق و کلیه   کلیّه ی  مجاری

سگ های درگه تو   ایتالیا  و آلمان

چین و فرانسه و هند  روسیه ی تزاری

...

 منصور در نیامد از این همه جماعت

با اینکه میهن من این قدر  دار  داری

( در کوی نیک نامی مارا گذر ندادند)

زیرا ورودی اوست صد بسته ی هزاری

مسلم نشست بر تخت ابن زیاد برخاست

توی صدا و سیما می خواند افتخاری 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 اسفند1390ساعت 3:47 بعد از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

طرح تفکیک

سلام

بعد از یک سال جدی به روز شدم:

 

ناگهان برقی جهید و شد زنی از شو جدا

وقت خوابیدن شد این یارو از آن یارو جدا

صورتش پرموی بود و چون ورق برگشت شد

صورت پرموی او باضرب تیغ از مو جدا

چرخ چرخید و ورق برگشت و بعد از مدتی

ازگروه تیغ کش ها هم شد آن ریشو جدا

پله هارا یک به یک طی کرد و بر اطرافیان

بس لیاقتها که ثابت کرد آن ریغو جدا

نایل آمد برکرامتهای بسیاری. مثل:

موز را می کرد با یک دست از لیمو جدا

روز و شب را روزه بود درمیان سفره اش

مانده پوسیدند  قرقاول جدا  تیهو جدا

حافظ اموال مردم شد که شب در خانه اش

اسکناس و سکه را می کرد با پارو جدا

اجتماع یک نفر را دید چون با یک نفر

حمله ور شد گفت باید تو شوی از او جدا

طرح تفکیک است باید قاطعا اجرا شود

در میان رختخواب  آقا جدا  بانو جدا

در محیط علم و دانش اختلاط مرد و زن؟

(ابن ) دانشجو جدا و (بنت)دانشجو جدا

شبهه ی انگشت پیروزی ست پس باید سریع

از حروف انگلیسی (v)شود از (u) جدا

عاشقی با سبک غربی؟ آه ازین کفران محض

(i)جدا باید شود از (love) و(love) از (you) جدا

ازچماق او تن واحد گسست و پخش شد

سرجدا  پیکر جدا   بازو جدا  زانو جدا

آمد ازبهر سواری زود برما شد سوار

خر جدا استر جدا قاطر جدا یابو جدا

من که اهل فحش دادن نیستم اما به زور

جبر قافیه ( ث)  را فرمود  از (دیّو)  جدا....

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 23 بهمن1390ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

گونه هایی از طنز جدید معاصر

سلام بخونید ضرر نداره:

 ۱:  چنانت بکوبم به گرز گران

   که از باد وباران نیابد گزند.

۲ :چنانت بکوبم به گرز گران

   کزآن برتر اندیشه بر نگذرد.

  ۳:یکی قطره ای دید بی دست و پای

 فرو برد در لطف و صنع خدای

  ۴ :مرا اسب سپیدی بود روزی

 که باوی گفتمی گر مشکلی بود.

 ۵ : هرآنکه خاطر مجموع و یار نازنین دارد

   همای اوج سعادت به دام او افتد.

۶:  هنر نزد ایرانیان است و بس

   بدین بوم و بر زنده یک تن مباد.

۷:  دل در برو می در کف و معشوق به کام است

   یک لحظه کسی سر نرسد کار تمام است. (رحیم رسولی)

۸: اگرآن ترک شیرازی بدست آرد دل مارا

   منو ساقی بهم سازیم و بنیادش براندازیم.

۹:  دست ما کوتاه و خرما برنخیل

   ای که دستت می رسد کاری بکن.(استاد احمد)

۱۰: ابلهی دید اشتری به چرا

     بدهان بر گرفت و زود دوید.

۱۱:من ملک بودم و فردوس بر این جایم بود(تصویری ست)

 ۱۲: صد نکته غیر حسن بباید که (تاکسی)

     مقبول طبع مردم صاحب نظر شود.. (رضارفیع)

+ نوشته شده در  شنبه 30 مهر1390ساعت 10:48 قبل از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

تکراری از سالهای قبل:

دکتریم و بهر  هر دردی  دوا داریم ما

الصلا ای  مردم  عالم  شفا داریم ما

صورت خندان ما خود هاکی از ایمان ماست

هاله ای  برچهره  از نور خدا  داریم  ما

پیشرفت  علمی  و تکنیکی  ما  بنگرید

چون  سونی وسامسونگ و نوکیا داریم ما

می کنیم ازبهر دنیا هرچه اینجا  کرده ایم

راست  میگوییم  و ننگ  ازافترا  داریم ما

صادرات  انقلاب ا زنفت  سود  آورتراست

هم از این راه است کاکنون زانتیا داریم ما

  عاقبت دنیا بدست ما طلایی میشود

عالم هستی مس است وکیمیا داریم ما

آمریکا دشمن ما هست  وچین بامارفیق

گرگ را ضدیم و مهر  اژدها  داریم  ما

مولوی را برد ترکیه.  فدای شمس مان

دروطن  بسیار ازآن  شاعرنما داریم ما

کاربسیاراست درمیهن کسی بیکار نیست

هرچه  افغانی بیاید باز جاداریم ما

هی کمک از جیب کشور بر فلسطین و عراق 

هرچه باشد شیعه هستیم وسخا داریم ما

خنده  و شادی  ضرر  دارد برای مسلمین

خنده در فرهنگ  اسلامی  کجا  داریم ما؟

روزهای سال شمسی سیصدوشصت وشش است

سیصد  وپنجاه  روزش  را  عزا  داریم  ما

عیب ما بیهوده از چشم شما پوشیده نیست

نیست بی حکمت اگر بر تن  قبا داریم ما...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 26 مرداد1390ساعت 11:50 قبل از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

درخدمت و خیانت عشق

درخدمت و خیانت عشق 

 توصیه میکنم این مقاله از فریاد ناصری رو بخونید( این آدرس وبلاگ خودشه(http://tananegi.blogfa.com/)

 اگه نشد ادامه مطلب رو کلیک بفرمایید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 6 خرداد1390ساعت 2:16 بعد از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

مدینه فاصله

خدمت   ملت  صاحب  ادب   انشا ا... 

ملت صاحب  اصل  و  نسب   انشا ا...

باش آماده که ماه رمضان در راه است

می رسد پشت( جمادی) ( رجب) انشاا...

سخت برخویش نگیرید جهان بس جلب است

بگذرد برهمه این  بس جلب انشاا...

مطمئن باش که در کشور ما با بوسه

دوست خواهد شد و همراه (لب ) انشاا ...

نیست این بدعت و بسیار گمان دارم شیخ

(واجبی ) را  بکند  ( مستحب ) انشا ا...

کار ما روز چو انجام نشد هست امید

که به انجام رسد  نصف  شب  انشا ا...

چیست تشویش تو ای نسل جوان؟ کار وطن

از جلو  راست  نشد  از عقب  انشا ا...

شاد و  آسوده بخوابید خودش می گذرد

سلطه ی ( لرزه ) و دوران  (تب)  انشا ا...

فقر  معدوم  شود از وطن ما.  چو نشد

متاهل  بشود   هر  عزب   انشا ا...(۱)

تا که شیرین بشود کام شما در شب و روز

وارد از چین بنماید  رطب   انشا ا...

وقت  اندوه  به  پایان  رسد و  گاه  عزا

می شود فرصت عیش و طرب انشاا...

هرکه بی نام و نشان است بگو با ما باش

تا شود صاحب اسم و لقب انشا ا...

 

شده  دوران  شکوه  وطن  انشا ا...

شاد باشید  بدین شعر من انشا ا...

خوردن نفت دل و روده ی مارا فرسود

کاش در سفره بیاید لبن  انشا ا...

زود البته ز قاموس زبان حذف  شوند

(نتوانیم) و(نشد)  (لا )و  (لن ) انشا ا...

آنقدر برج بسازیم در این منطقه که

(حلب آباد)  شود  (منهتن)    انشا ا...

طرح آنقدر زیاد است که هرکوچه و کوی

یا چو  دریا  بشود یا چمن  انشا ا...

حالیا شور در افتاده و  داغند  عرب

(سرشان )باش که گردد( علن )انشا ا...(۲)

بگذرد چند صباحی و چنان ما بشوند

تونس  و اردن و  مصر  و یمن  انشا ا...

داخل (تاکسی) امکان  تجاوز چو نبود

می شود آن حرکت توی (ون) انشا ا...

سر اگر در پی احقاق حق از تن برود

درعوض زنده  بماند  بدن   انشا ا...

دوسه قرن دگر البته شود پر از  مهر

بحر و کوه و  در و دشت و دمن انشاا...

جان فدای وطن خویش کنید ای مردم

تا که  آزاد  بگردد   وطن   انشا  ا...

می رسدنوبت آزادی روح از تن خلق

آری آزاد شود  مرد و  زن  انشا ا...

شیخ بشنید صدایی و به یاران فرمود

گربه بودست  عزیزان  من انشا ا...

دزد در خانه و ما گرد جهان می گردیم

تا شود قسمت ایشان  کفن    صلوات بفرست(۳)

 

۱: ارتباط فی مابین دومصرع را داشته باشید

۲: تشدید پیدا نکردم بذارم بالای (سر) شما مشدد

بخوانید

 ۳: منظورم همون آقا دزدس

+ نوشته شده در  جمعه 19 فروردین1390ساعت 12:35 بعد از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

صادراتیها

سلام دوستان این کارهم یه ذره قدیمیه ولی توفیق

حضور در وبلاگ رو پیدا نکرده بود:

دردم از یارست و درمان نیز هم                        این فدای او شد و آن نیز هم

خود کفا شد میهن از گندم ولی                       شد گران از این هنر نان نیز هم

خود کفا خواهیم گشت اندر برنج                    می خوری زین پس غم آن نیز هم

کفش ها شد پاره از سگدوزدن                          در غم نان رفت تنبان نیز هم

این تورم رد شد  از  کوه   دنا                              از بلندی های جولان نیز هم

اینکه می گویند از افلاس و فقر                         جیب مااین دارد و آن نیز هم

نفت صادر ، گاز صادر، زعفران                           کله قوچی های خندان نیز هم

خاک زرین ، آب شیرین، سنگ ، مس                  آهن و فولاد و سیمان نیز هم

نفت ما چون رفت در دنبال  آن                           رفتنی شد گاز ایران نیز هم

(دوستان در پرده می گویم سخن)                     این همی رفت ورود آن نیز هم

خاویار ماهی و میگو و مرغ                                 خوردنیهای فراوان  نیز  هم

شیخ های حول  دریای  خلیج                            دختران خوب و مامان نیز هم

مجلس قبلی ز مردم خورد و رفت                 می خورند از خلق ایشان نیز هم

هر چه میهن داشت صادر گشت و رفت               (گفتمت پیدا و پنهان نیز هم )

وام ده میلیون تومن تصویب شد                        خانه ها را کرد ارزان نیز هم

داخل میهن  چنین  آباد  شد                           می رویم اطراف ایران نیز هم

می دهیم از وام خود قرقیز را                         بر کویت و ارمنستان نیز هم

حاصل این برهه تولید گداست                       مردن انصاف و ایمان نیز هم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 فروردین1390ساعت 3:55 بعد از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

قصیده ی کافیه

سلام  برهمه دوستان

این شعر یه ذره قدیمیه ولی تا حالا تو وبلاگ نذاشته بودم با یه کم اصلاح

تقدیم کردم  بخونید از ارایه نظر دریغ نفرمایید

قصیده ی مدحییه ی کافیه:

ای به  تسبیح   توبگشوده دهان چرخ فلک

فلک الحمد الهی فلک الحمد.      فلک

اینکه در سفره ما نان شبی هست هنوز

زنده هستیم و نداریم در این مورد شک

فلک الشکر که هستیم سلامت   گرچه

زد  به جای بدمان  اسب گرانی   جفتک

آبروی وطن من تویی   امروز  رییس

اسعد  ا...  تبارک  و  تعال    ایامک

با عنایات شما اندک  عالم بسیار

بی کرامات تو  بسیار  دو عالم اندک

خنده بر چهره  زیبای  تو گر بنشیند

نه عجب یوسف مصری بکند بر خود  شک

گفته بودی که شوم مست و دو  وامت بدهم(۱)

(وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک)

باز  از  نعمت    یارانه تان   ممنونیم

که نمودید دهان همه را     پستانک (۲)

این کرامات شما کرده  جهان را مبهوت

کاف تصغیر شما سنگ  نماید  سنگک

بیقراری جوانان همه از  خوشحالیست

نکنی  فکر  که دارند به   تنبان ها   کک

صبح تا شب همه جا پخش سخنرانی توست

مرحبا بر  دهنت باد و  زهی برآن  فک

ای ثنا گوی  وجود تو  لر و  ترک   و  بلوچ

وی دعا گوی شکوهت لک و کرد  و گیلک

شاعر روی  شما    عادل فردوسی پور

مادح حسن  جهانگیر  جمالت   مزدک

همچنان شیر دم افراشته ای برهمه جا

منهدم کرده ای از ذات  تورم   برجک

همه ملک وطن منطقه  دم  شماست

پا  گذاریم کجا  تا   نشوی    انگولک؟

بزن  ازجوجه و از بره   چه غم گر باشد

صبح وشب نان درون سفره ی ما زالزالک

همه عالم زپی کشتن ما گر شد جمع

بر علیه  وطن  ما شده  دنیا   اینک:

بی خیال غم نان شب و بیکاری و فقر

تو بگوزآنکه  درآریم زدشمن  خشتک

تا رفیق است مسلمان  و کله برداری

تا مسلمان و دروغ است دوتا لاینفک

تا که ساکن  بود اندر  دل  دریا  ماهی

تا که ساکن بود اندر تن ماهی پولک

تا زمانی که نرفتست به حج و شده است

حاجی طایفه ی مرغ  در  عالم لک لک

باد آلونک  بد  خواه  شما    در  زابل

برج  و  ویلای  عزیزان  شما در  قلهک

 یا نه بر خیک عدوی تو فروبادا   میخ

باد تقدیم هوا خواه شماها میخک

۱:  منظور دو وام ازدواج و وام مسکن است

۲: یعنی پستانک گذاشتید به دهن مردم و آنها آرام شدند

رجوع کنید به خودم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 4 فروردین1390ساعت 11:8 قبل از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

غلطهای زیادی

سلام دوستان عزیز پیشاپیش سال نو برهمه

مبارک. سرسبزو سربلند باشید اینم یه  کار تازه طنز:

 

به طرز  زشت  و  ناجوری  غلط کرد

بدون  هیچ  منظوری  غلط  کرد

برای اخذ حق  ملت برون شد

ولی یکجا و  جمهوری  غلط کرد

جوان   انقلابی  فتنه  گر شد

جوان در عین مهجوری غلط کرد

 به زیردست یک حاجی که در دست

 گرفته  بود   وافوری    غلط کرد

غلط  می کرد  یارو    اختیاری

رفیق من ولی   زوری غلط کرد

یکی بسیار شیرین بود شورید

سپس از شدت شوری  غلط کرد

بدون دادگاه   و اخذ  حکمی

میان   هیت  ژوری  غلط کرد

نمیدانم چه با او کرده بودند

سلیمان بود و چون موری غلط کرد

 توان شیشه ی نوشابه را داشت

ولی در زیر ساطوری غلط کرد.

زمان ماتم و اندوه  گه  خورد

زمان عیش و مسروری غلط کرد

اذان ظهر ایشان زنده بودند

به شب مرحوم مغفوری  غلط کرد

امید و هاشم و هادی شکر خورد

پری. سارا .صبا. سوری .غلط کرد

بیا معشوق برگرد ای  پری رو

که عاشق از غم دوری غلط کرد

(پری رو تاب  مستوری  ندارد)

عیان شد تا زمستوری غلط کرد

بزرگی که هوای خلق را داشت

طی ابلاغ دستوری  غلط کرد

نخست ازشعر نوری برد لذت

سپس فرمود که نوری غلط کرد

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 23 اسفند1389ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط شهرآشوب  | 

انحصارگرایی

میان راه مرا شیخی  اینچنین فرمود:

سلام شاعرخوش ذوق انتشار گرا

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 15 اسفند1389ساعت 11:9 قبل از ظهر  توسط شهرآشوب  |