نسل بی بخاری
اینهم آخرین خرابکاری ما در سال نود:
(چون است حال بستان ای باد نوبهاری؟)
بر ما بوز رها کن مارا ازین خماری
تا مغز استخوانها رفته ست سوز و سرما
اما چه بی خیال اند این نسل بی بخاری
شدسال ما به غم طی. چون بود کارما هی
شش ماه رنج و زحمت شش ماه اشک و زاری
کسب ثواب مفتی کردیم بسکه دیدیم
از شش کانال نوحه از شش کانال قاری
(عمری دگر بباید بعد از فراق مارا)
کاین عمر طی نمودیم یکسر به سوگواری
تهران ماست بی شک ام القرای عالم
(شهریست پرکرشمه وز هرطرف نگاری)
(دامن کشان همی شد در شرب زرکشیده)
گفتم غم تو دارم گفتا چقدر داری؟
چشمان دلفریبش چون کاسه ای پر از خون
آماده ی تهاجم همچون خروس لاری
آمد به روی صحنه چیزی نشانمان داد
کز مرد و زن برآمد فریاد بیقراری
توفیق ما طلب کرد از آستان جانان
انگشت شصت خودرا برما گرفت باری
جاری شد از دوچشم ما اشک شوق فی الفور
چون او به بانک خارج داردحساب جاری
شد نمره ی سلیمان در جنب شوکتت صفر
چون کمتر از تو دارد صد واحد تجاری
(شد رهزن سلامت زلف تو وین عجب نیست)
گر راهزن تو باشی از ما چه انتظاری؟
(در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا)
با حیله می نمایند گنجشک را قناری
من یار مهربانم. دانا و خوش بیانم
پندت دهم فراوان بشنو ضرر نداری (بالهجه ترکی بخوانید لطفا)
(از چار چیز مگذر گر عاقلی و زیرک)
امن و شراب بیغش. معشوق و پاچه خاری
ما عاشق تو هستیم دل بر رخ تو بستیم
ماراچه می زنی هی؟ مارا چه می فشاری؟
دست از تو برنداریم هیهات ثم هیهات
(حتی اگر شب و روز برما گلوله باری)
(ما بچه های ایران فریادمان بلند است)
نهضت ادامه دارد حتما اگر بذاری
از خود عدول کردی درما حلول کردی
یعنی دخول کردی به به چه ابتکاری
شد اندرون ما تو هم فرم و محتوا تو
قلب و عروق و کلیه کلیّه ی مجاری
سگ های درگه تو ایتالیا و آلمان
چین و فرانسه و هند روسیه ی تزاری
...
منصور در نیامد از این همه جماعت
با اینکه میهن من این قدر دار داری
( در کوی نیک نامی مارا گذر ندادند)
زیرا ورودی اوست صد بسته ی هزاری
مسلم نشست بر تخت ابن زیاد برخاست
توی صدا و سیما می خواند افتخاری
