شعر طنز و عير طنز!
قافیه تنگ است بدادم برس تا نشوم به دیگری ملتمس
گم شده ی خلق طلا بود لیک شیره بمالید و بگوئید مس
نام و نشانش همگی گم شده جای نماند ست از آن آدرس
طفل ه ماست لنین دوستان چرت بود هیلتر و چرچیل و حس
مردم ما با ادب و عالی اند بر دل خورده ندهید استرس
مطمئناً ما که ابر قدرتیم شاهد ما هست آسوشیتدپرس
هر که بود دشمن ما می کنیم بینی او را به جمالش پرس
ریش بود ملت و دردست ماست شانه و قیچی و تراش و برس
شیر سیاه است یقولونعم قیر سفید است بگوئید yes
نان شده در مملکت ما گران لعنت حق بادبه لس آنجلس
مژده ی خوبی به شما می دهیم دردی اگر هست دوا می دهیم
مشکل تزویج شود مرتفع ما به شما زن بخدا می دهیم
نسل مجرد ز زمین می کنیم در ره تزویج فدا می دهیم
فکر جهیزیه نباشید هیچ پول همین مسئله را می دهیم
زود تاهل بکنید اختیار یا بستانید یا می دهیم
کار نداریم که دارید زن داشته باشید ما می دهیم
صف بکشید و نزنیدش به هم حول نباشید بابا می دهیم
آنچه زیاد است در ایران زن است هر که دو تا خواست سه تا می دهیم
مجمع پیران وطن بی خیال ما به شما نیز بها می دهیم
مهریه اش را خودتان رد کنید ما که فقط شیر بها می دهیم
هست بلا زن به درون سرا
هیچ سرایی نشود بی بلا
رک بنویسیم دقیق و صریح چهره ما هست به مردان شبیه
تهمت بیهوده چرا می زنید حرف بگوئید قشنگ و ملیح
دزد کجا بود در این مملکت حرف نگوئید بدینسان قبیح
کشور اسلامی و آنگاه دزد ؟ امت اسلام بدین حد و قیح ؟
گر نشود باورتان حاضریم ذکر قسم را به کتاب و ضریح
باد قسم بر سر الیاس و هود یا به سر آدم و نوح و مسیح
کو به کجا دزد ؟ نشانش دهید تا بنمائیم سرش را ذبیح
این هنر ماست که پرورده ایم
گفت به بالای تریبون خطیب کشور ما کشور موز است و سیب
هست گلستان همه مملکت هر که بود ساکن آن عند لیب
پیر و جوانش همگی اهل علم خرد و کلانش همه شاعر ادیب
مرد و زن و پیر و جوان نوجوان داده به هم دل چو محب بر حبیب
عاشق و دلداده به هم گرگ و میش با سگ و چوپان همه با هم عجیب
رحمت بی حد خداوند گار باد بر این مردم پاک و نجیب
کینه و حقد و حسد و اختلاف داخل این ملک ندارد نصیب
غیرت و ناموس و حیا و شرف هست در این مملکت اندر ضریب
مردی و مردانگی اندر فراز حق کشی و نان بری اندر نشیب
فطرت و وجدان وادب آشنا تهمت و بهتان واباحی غریب
پستی و قانون شکنی بی فروغ فسق وفجورات خموش از لهیب
دزدی و دلالی و حق العمل مطمئناً نیست شود عنقریب
مطمئناً عاقبت از آن ماست نصر من ا... و فتح قریب
از ابتدا بگیر برو تا انتها
وز انتها بگیر بیا تا به ابتدا
هر جورمایلی ، بیا و برو ، ببین
میل تو هر چه هست ببین و برو بیا
بدبختی و فلاکت و بیچارگی و فقر
هر روز می کشند در این ملک عربدا
مادون ، سیاه و مشکی و ظلمانی و کدر
ابری ، گرفته ، تیره و تاریک ، ماورا
یک نقطه نیست شدت اوضاع اینچنین
در جای جای جامعه ، احوال هکذا
یا پول یا قرینک ذوالعز والعلا
یامن علی قرینته ضامن البقا
یا من علی مصاحبه ساتر العیوب
یا من علی معانده منزل البلا
یا کاشف الغموم و یا فارج الهموم
یا منبع العنایت و یا معدن الرجا
یا لونه دلیل علی الناس بالفرح
یا مخزن العجائب و یا معدن الرجا
قدخاب ، آنکسی که نباشی به جیبهو
قد افلح آنکسی که تو باشی به جیبها
قالماز ، دوامی یوخ ، او کی سندن نصیبی یوخ
سندن نصیبی اولماسا هر کس اولارفنا
یوزگتدیلارخلائق دنیاسنه ، سنه
اون وعده ایلیوله مسلما نلار اقتدا
سابق واریدی قبله ایکی ، ایند اولدی اوچ
هریرده اولسا سن بی نفر باخماز اولا را
سالدون کساده کعبه نی تاریخ یا زمالی
پوزدون رواج قبله نی ای پول مرحبا
خواهی که جایگاه خودت را میان خلق
بینی ؟ به امتحان خلائق به جلوه آ
بگذر قبله بودن و رب العباد باش
یعنی خدای بودن خود را کن ادعا
وان گاه سیل مسلم و مومن ببین که بر
درگاه فیض بخش تو آرند التجا
تو در حساب جاری حجاج جاری و
وندر حساب جاری مخلص فقط هوا
همکار با شراب و عرق نیستی اگر
زایل چه می کنی زبشر عقل و هوش را
تو با هر آنکه همدمی اوهست محترم
بی آبروست آنکه تو دوری از او ، چرا ؟
جیب از حضور انور تو چند بی نصیب
مادر زن
ای نسل تو از نژاد وحشت وی نام تو خانه زاد وحشت
آرامش شب فراری از تو طالع ز تو بامداد وحشت
ای نام تو بر فراز تاریخ مشهور به امتداد وحشت
ابروی کجت به تیغ غمزه امضاء قرارداد وحشت
انگشت تو موقع اشاره خودکار ستم مداد وحشت
مالیده به جسم تو خداوند در روز ازل پماد وحشت
بن مایه غم ، دلیل فتنه ! اسطوره شر ، نماد وحشت
ای عاشق سینه چاک بحران در جنس تو انعقاد وحشت
آنجا که تو ایستاده باشی در حنب تو ایستاده وحشت
در دشت حیات هر چه داماد جریان ز تو یافت باد وحشت
ای خاله ی بدقواره ی ترس وی عمه ی .... گشاد وحشت
تو مایه ی کاهش امیدی ای باعث ازدیاد وحشت
در یک کلمه تویی سونامی مخصوص به ترس و پاد وحشت
تازگیها نامزد کردم غلط کردم غلط
خوب می دانم که بد کردم ، غلط کردم غلط
آدمی بودم چو تنها بودم ، اما ای دریغ
با تأهل کاردد کردم ، غلط کردم غلط
راه می رفتم مجرد بودم و بی غم ولی
راه خود را نیز سد کردم ، غلط کردم غلط
تازه فهمیدم تأهل کار همچون بنده نیست
چون کلاه از این نمد کردم غلط کردم غلط
بین مرغان جا گرفتم من ، خطا کردم خطا
اقتدا بر اب و جد کردم ، غلط کردم غلط
شادمانی را زکف دادم اسیر زن شدم
بر دلم غم را بلد کردم غلط کردم غلط
پولهایی به کشور بود خودم دیدمشان
خنده ای کرده و بوئیده و بوسیدمشان
هر یکی ساز همی زد که برم داروبرو
من هم از شوق غلامی شده رقصیدمشان
کعبه ای ساختم از مجمع آندسته و خویش
به طواف آمده شش مرتبه چرخیدمشان
فکر دزدیدن پول تو به جیبم افتاد
تف نمودم به سر نفس و پرتیدمشان
نفس اماره خود را به زمین کوفتم
لعنتی کرده به شیطان که پرستیدمشان
به هوا و هوس خویش چو غالب گشتم
لحظه ای تاب نیاوردم و دزدیدمشان
شب یلدا در ایران
آن شب یلدا که می گویند ملت امشب است
یا رب این تأثیر دولت در کدامین کوکب است
سنتی زیباست امشب دور هم بودن ولی
حمله در بادام گردو ، پسته ، اصل مطلب است
با لحاف و پتو درگیر خواهدشد شدید
هر کجا گر یک جوان هست و بنوعی عذب است
کی شود با یک پیاده همطراز و همقدم
تا جری کاو خود سوار و ماکسیما مرکب است
از فقیران می برد امشب امان سرما و سوز
حاجیان راباد نخوت امشب اندر غبغب است
همچو من از ترس مرگ از شدت سرمای شب
هر کجا بیچاره ای در ذکر یا رب یا رب است
میوه خواهد خورد قومی در چنین شب ده رقم
نار ، نارنگی ، هلو و هندوانه اغلب است
ذکر قومی موز و شیرینی ست از فرط خوشی
لیک ما را یا غیاث المسثتغین بر لب است
میوه قومی هلو و پرتغال و سیب و موز
میوه ی یک عدد سرما و غم و در دو بت است
شانزده ساعت شب از بهر گروهی ساعتی ست
بر فقیران هر تکان عقربه صد عقربه است
میهمان سفره های خالی پایین شهر
آنتی هیستامین و دگزا وآموکسی وهب است
با تمام طول خود امشب ولی خواهد گذشت
پس برای چه مسلمان اینقدر لامذهب است
این تجلای عدالت بین میان مسلمین
عدل با این شدت آیا در کدامین مکتب است
امشب است آنشب که از سرما یتیمان یخ زنند
آن شب یلدا که می گویند ملت امشب است